تبليغاتX
عزیزم سلام خوش اومدی به وب لاگ من نظر یادت نره

قلب یخی
قلب یخی
یه جورایی نازنین خیلی می خوامت دل ما بد جور افتاده تو دامت
آهنگ
بنيامين : عاشق شدم جديد
بنيامين : خاطره ها جديد
بنيامين : اينم بمونه جديد
بنيامين : يادم مياد جديد
بنيامين : بي اعتنا جديد
بنيامين : من امشب ميميرم جديد
بنيامين : ترانه واژه جديد
بنيامين : آدم آهني جديد
2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 17:54  توسط سمیه | 

 

Hosted by Tinypic.com

 

 

Hosted by Tinypic.com

 

Hosted by Tinypic.com

Hosted by Tinypic.com

 

 

Hosted by Tinypic.com

 

Hosted by Tinypic.com

Hosted by Tinypic.com

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 11:52  توسط سمیه | 
به به!!

خوش آمديد

 

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 11:27  توسط سمیه | 
کلیک کن !!!!

اینجارو کلیک کن...........

http://milaadesign.com/BigRedButton.html

اگه نبینی!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 11:59  توسط سمیه | 
وای خدای من!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 19:37  توسط سمیه | 
گل اومد !!!!!

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم

گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طاق طلا برات میارم
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم

ز تو خواهم ز تو خواهم
عهد عشقی که بستی وفا کنی
یاد ما کنی
از چمنها گر گذشتی یاد من کن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
خوش ادا بالا بلا شیرین زبونم
مانده ام دور از تو و از آشیونم

آشیونم رو گل خودرو گرفته
سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته
گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طاق طلا برات میارم

ز تو خواهم ز تو خواهم
عهد عشقی که بستی وفا کنی
یاد ما کنی
از چمنها گر گذشتی یاد من کن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن
گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طاق طلا برات میارم


 

 

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
 جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
 يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
 يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
 مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره


 

 

شبي در شب ترين شبها، تو ما هم مي شوي آيا

تو تسليم تماشا ي نگاهم مي شوي آيا

شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم

تو با د ستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا

پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني

كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا

شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم

تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا

نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري

تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا

ا گر بي روز و بي تقويم ماندن من

به و صل فصلهايت ، سال و ماهم مي شوي آيا

براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري

براي دو ستت دارم گواهم مي شوي آيا

شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد

تو د ر صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا

خداخيلي بزرگ است و به من اصلا نمي آيد

توشيطان هستي و كوچك،الهم مي شوي آيا

صبور و ساد ه اي اما ،عميق و ژرف،عشق من

براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا

پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را

به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا

مقام باخت دارم من چون كه حال برد داري تو

بدون بازي شطرنج، شا هم مي شوي آيا

تو شيرينتر از آن هستي كه شادابيت كم گردد

و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 16:32  توسط سمیه | 
شکوه عشق!!!!!

 

شكوه عشق!

شكوه عشق يعني جام باده

شكوه عشق يعني قلب ساده

شكوه عشق يعني اوج بودن

شكوه عشق  را در شعر سرودن

شكوه عشق يعني  فصل پاييز

شكوه عشق ها در جام لبريز

 

من گريه عاشقان را مي فهمم

نامردي اين زمانه را مي فهمم

عاشق شده ام ..................

 هم عشق و هم بهانه را ميفهمم

تو را همچون بهاران دوست دارم

تو را همچون برف و باران مي پرستم

تو از شهر قشنگ عاشقاني

تو اي يار ِِِ ياران را مي پرستم

تو را از جان و مال مي پرستم

توي در خاطرم هر جا كه هستم

  

در اين اعماق دريا           درون اين صدف زيبا

                     نشسته ام تنها

كسي ندارد نشاني از من

كسي ندارد اميدي به من

كسي نداند كجا هستم من

كسي نداند كه عاشقم من

 

پرواز چـــــــو مي كــــردم تو بال و پرم بودي
هر جــا كه سفر كــــردم تو همسفرم بودي
در غربت و تنهايـــي در مستـي و هشياري
هر جــــــا كه نظر كـــــردم تو در نظرم بودي
در خواب چو مي رفتم با يـــاد تو مي خفتم
من خاك رهــــت بودم تو تاج ســــــرم بودي
در وحشت و ترديـــــدم ره را ز تـــو پرسيدم
در ظلـــمت شـــــبهايم تو راهــــــبرم بودي
در مهلـــــــكه ي دنيا از خــــــصم نترسيدم
زيرا كه به هر تيغي هـــــمچون سِپرم بودي
هر جا كه سخن گفتم از عشق تو ميـگفتم
هر راه كـــــه مي رفتم تو در گــــــذرم بودي
هرگـــز نروي از دل تا جـــــان به تنـــم باشد
«رها» تو تمــــناي چشمــــــان تَــــرَم بودي

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 17:56  توسط سمیه | 
فقط برای تو!!!!

فقط  براي تو !....

بر بالاي افق ايستاده ام

به روزي من انديشم كه با تو باشم

جانم را به ياد صبحگاهي مي سپارم

با همه خداحافظي مي كنم

چرا كه تو درمني در تار و پودم

و موجي لطيف بر خواسته از جان تو

تا عمق جانم مي دود ............

و راهي جاودانه پيش رويم گسترده مي شود

و من پرواز مي كنم به سمت تو

به تو مي انديشم به ارمغان صبح   با نامت   كه عاشقانه بر

بر زبان جاري مي كني  .........

به تو مي انديشم اي عشق

به تو مي انديشم ...........!

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 17:39  توسط سمیه | 
با تو!!!!!!!!!!!

با تو بودم هميشه و در همه جا با تو نفس كشيدم با چشمان تو ديده ام

مرا از تو گريزي نيست

چنان كه جسم را از روح

و زمين را از آسمان

و درخت را از آفتاب

تو دليل حيات من بودي و هستي و چنان با اين دليل زيسته ام كه باور كرده ام علت بودن من تو هستي پاسخ من به آ غاز و پايان زندگي اين است (((( هميشه با تو))))                              
2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 17:30  توسط سمیه | 
تو ديگر به ياد من نيستی...

تو ديگر به ياد من نيستی...

چشمهایم دروغ نمی گویند

تو دیگر به یاد من نیستی

من شیرین تنها آرزوی تو نیستم

تو هم دیگر فرهاد من نیستی

بگذار صادقانه بگویم

دیگر از گرمگاه سینه ات بخار نرم "دوستت دارم"

بر نمی خیزد

دیگر از آبشار نگاهت مهربانی نمی ریزد

روزگاری گل سر سبد آرزوهایت بودم

ولی حالا مشتی خاکستر ته اجاقم

آن روزها قهرمان شکست ناپذیر خیالت بودم

ولی حالا سواری افتاده زیر قدمهای اسب خویش

آن روزها می گفتی افسانه شعرهایمی

شاه بیتِ غزل زندگی ام

حالا می گویی واژه ای بی معنی و کهنه ای

آنروزها می گفتم خدای منی، بتِ مقبول من

حالا می گویم ابلیسی مکاره و تن آلوده ای

روزگاری فرشته ای زیبا رو کنار من بودی

حالا عروسکی شکسته کنج اتاقی

آنروزها محبوبِ قبیله عشق بودی

حالا پسری تنها مطرودِ هم خانه خویش

دیگر آن روزها رفتند

و اين روزها هم خواهند رفت

ولی چشمهایم هرگز دروغ نگفتند

و نخواهند گفت

من به شرافت لاله های سرخ صحرایی قسم می خورم

که با تمام بدیها باز دوستت دارم

هر جا که باشی

با هر که باشی

برای من همان امید شیرین گذشته ای

همان قیافه آشنا که هر شب در خواب می بینم

همان فرشته ای که مهربانیهایش یادم نمی رود

همان پری کوچکی که به من پرواز آموخت

همان افسانه همیشگی شعرهایم

که می خواهم بدانی

از یادم نرفته ای

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 17:27  توسط سمیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دل من هر جا که تو باشی باهاته عاشقی دیوونه برق چشاته آخه ظالم زیر پاتم یه نگاه کن تا ببینی چه دلهایی زیر پاته چشمای تو چه نجیبه با نگات چه دلفریبه اما حرفای قشنگت یه سرابه یه فریبه باورم کن باورم کن ای تو شکل باور من ای همیشگی ترینم حرف تو عشق آخر من من می خوام که عاشقونه با تو باشم تا همیشه سایه تو باشه تا قیامت بر سر من ...

نوشته های پیشین
خرداد 1386
دی 1384
آبان 1384
شهریور 1384
تیر 1384
پیوندها
من , عاشقم , عاشق
  آسمون من{ محمود }
  سوگند
  پسر تنها(ابوذر)
  دوستداران حسین
  از عشق تو من مرغم(حسین)
  اگر یار منی از نو وفا کن(رضا)
  (مصطفی)
  (فرزاد)
 
 

 قلب يخي